 دلبرک !

پاسخ نداد دلبرکم چون موبایل خویش
دریافتم دوباره گرفته ست دست پیش !
دارم خبر که همره یک پیرمرد چاق
با بنز رفته تا درکه با قر و قمیش !
چون که نداشت گوشی من فونت فارسی
پیغامکی براش نوشتم به فینگیلیش !
اس.ام.اسی چنان که بفهمد خبر رسید !
پاسخ رسید : دلبر قبلی ! مشو سریش !!
گفته ست حجره دارد و خرجم کند مدام
این هم اشانتیون ! که فرستادتم به کیش !
گفتم چگونه میدهیش برتری به من ؟ !
گولش مخور که باشدت این نوش ِ قبل نیش !
"خر جمع میکند" به تو گفته است ساده لوح !
ترجیح میدهی کس بیگانه را به خویش ؟ ..
دارد سه تا ضعیفه و – پوزش از این کلام :
این گونه میکنی تو بر این زندگی ت جیش !
آن هم چه لعبتی ! خر پیری که مردنی ست !
او را دودر نموده و برگرد مثل پیش ! ..
نشنیده ای نصیحت شیخ اجل که گفت :
آن پیـرمـرد مـیـکند آخر دل تو ریـش ؟ !
فرقی ست بین پیر و جوان که نگفتنی ست !
پاسخ نوشت دلبرکم : ایش ! ایش ! ایش !
آخر دلم به چی تو خوش باشد ای هویج ؟ !!
وضعت بود درام ، نه ! بدتر ! قاراشمیش !
مالی نداشتی تو و اکنون که مانده است
رو دست من اجاره و صد جور قبض و فیش !
دنبال ناجی ام من و این کاره نیستی !
یعنی که : اَلغَریق ، یَتَچَسـَبَ (!) اَلاَلحَشیش !
اما تو چی ؟ که از کفت آبی نمی چکد !
کشتی مرا ولی نخریدی برام دیش !
تخم دو زرده ای که نکردی برای من !
من رد ِ پول هستم و هر کس که داد بیش !
هر جور هم محاسبه کردم سر از تو بود !
از مایه اش بگیر و برو تا سبیل و ریش !
اینجا که بچه نیست ؟ بگویم حقیقتی !
اما به شرط این که نگردی روان پریش !
با اسـتعـانـت از حـسنـات ویاگـرا ..
مانند گرگ میشود اندر فقای میش !
........................................ .......................... ღღღღ .. !!
زینجا به بعد حرف طرف سانسور شده ست !
از بس که بوده باطل و ایضاً خلاف کیش !
...
ما مانده ایم دی کف یک میش و مانده ام
یارو چطور رفته سراغ چهارمیش !! ..
..
پی نوشت :
هیچ کدام از دستاورد های این شعر مربوط به شاعر نمی باشد !
قابل توجه همه ی دوستان و آشنایان !
به جون خودم راست میگم !
باور کردن شما نشانه ی شخصیت شماست !!
همین .
..............................................................
به مناسبت محرم :
در بحر حسين کاش ماهي باشیم
پاکيزه و طاهر از تباهي باشیم
يک عمر اسير نفس بوديم ولي
اين ماه بيا "حر رياحي" باشیم !
به احترام امام حسین (ع) چند روزی دیرتر آپ می کنیم ..
- طنز خوب است کمی وقت شناسی بکند ..
همین ..
..
 وصیت نامه : .. !

|
يادتان باشد اگر مُردم عزاداري کنيد |
|
بر سر و صورت بکوبيد و خودآزاري کنيد !
|
|
آبروها برده ايد از من در ايّامِ حيات |
|
لااقل حالا که مُردم آبروداري کنيد !
|
|
ميکنم تقديم تان متنِ وصيّت نامه را |
|
تا پس از اجراش احساسِ سبُک باري کنيد:
|
|
اوّل اين که در شبِ هفت و چهل، هنگامِ شام |
|
بايد از آوردنِ اولاد خودداري کنيد !
|
|
شامِ ختمِ دوستانم هيچ تعريفي نداشت |
|
ران و سينة مرغِ ما را خوب سوخاري کنيد !
|
|
واي اگر گردو نباشد لاي خرماهاي من |
|
فکرِ خرما و خطيب و مسجد و قاري کنيد !
|
|
ثانياً مشکي بپوشيد و چهل شب ريش را |
|
تا به زانو هم اگر آمد پرستاري کنيد !
|
|
از وصالِ تيغ و صورت ما معذّب ميشويم |
|
فوقِ فوقش ريش را يک ذرّه ستّاري کنيد !
|
|
ثالثاً حجّ و نماز و روزة سي سال را |
|
بايد از شيخي براي من خريداري کنيد !
|
|
رابعاً يک عدّه بازاري طلب کارِ منند |
|
بايد از بازاريان اعلامِ بيزاري کنيد !
|
|
البته اوّل بپردازيد اقساطِ مرا |
|
بعد از آن اعلامِ بيزاري ز بازاري کنيد !
|
|
خامساً از شعرهاي من کسي حظّي نبُرد |
|
مردمِ کج ذوق را در فهمِ آن ياري کنيد !
|
|
يک دگر را از چه رو جِر ميدهيد؟ اي دوستان! |
|
بر سرِ نعشم نبايد نابهنجاري کنيد !
|
|
من به کلّ مردمِ ايران تعلّق داشتم |
|
پس برايم چاله اي مرغوب حفّاري کنيد !
|
|
بوي گندِ لاشه ام پيچيد در گوشِ فلک |
|
شاعرم، برگِ چغندر نيستم، کاري کنيد
|
|
شستشوي مُرده آن هم پيشِ چشمِ ديگران؟ |
|
واي اگر با نعشِ من اين گونه رفتاري کنيد !
|
|
من نميخواهم خياباني به نامِ من کنيد ! |
|
نامِ ما را روي سنگِ قبر حجّاري کنيد !
|
|
از فشارِ قبر ميترسم سپيديِ کفن |
|
زرد گردد، رنگِ آن را کاش زنگاري کنيد !
|
|
مثل سگ ميترسم از کنکورِ تشريحيِ مرگ |
|
اي نکير و منکرِ شب کار! عيّاري کنيد !
|
|
مرگ در راه است، اي دختر پسرهاي جوان! |
|
قبلِ هرگونه تماسي صيغه اي جاري کنيد !!
|
|
با زبانِ خون چکانِ داس عزرائيل گفت: |
|
روح را بايد براي مرگ پرواري کنيد !
|
|
عرض مان را درز ميگيريم با اين توصيه: |
|
ملّتِ در صحنه! استکبارآزاري کنيد ! |
همین .
..
 عرفان از نوع اقتصادی ! ..
اهل عرفانم من ..
کاروبارم بد نیست !
برجکی ساخته ام در دل شهر !
طبقاتش پنجاه !
همه را پیش فروش بنمودم
پولهایم همه در بانک سوئیس
به امانت باقی است
اهل عرفانم من
سفره ی نان و پنیری پهن است
مُتلی ساخته ام در نوشهر !
باغهایم بسیار !
جیبهایم سرشار ! ..
پولهایم دسته ..
از صدور پسته !
اهل عرفانم من
دامهایم همه پروارو زرنگ !
گاوها رنگ به رنگ !
کشت و صنعت دارم
چند هکتار زمین
همه شالیزار است
دختران ِ زیبا
صبح تا شام در آن دشت وسیع
بوته های شالی ، درزمین میکارند
اهل عرفانم من
همه در سیر و سفر
از ژاپن تا اتریش
تا فراسوی پکن
خانه کوچک خوبی دارم
در دل شهر پاریس
جایتان بس خالی است
اهل عرفانم من
کاروبارم بد نیست
طبع شعری دارم
شعرها گفته ام از عرفانم !
همه زیبا و قشنگ
همچو آن ویلایم
که بنا ساخته ام در چالوس
یا که مانند سگم پشمالو !!
که بود فِرز و زرنگ !
الغرض لقمه نانی باقی است
مردی هستم قانع !
اهل عرفانم من
کارو بارم بد نیست ! ...
..
به مناسبت ماه رمضان : ..
با خوردن اگر حال تو جا می آید !
خوش باش که ایام صفا می آید !
آماده ی حمله باش قبل از افطار !
وقتی که صدای ربـنـا می آید ! ..
.. ..
..
 الگوی مصرف از نگاه خان !
تحـمـل کـن اگـه حتـی تحـمـل کـردنش سختـه !
آدم وقتـی کـه مـهمونـی داره بـدبـختِ بـدبختـه !
تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَس
تـمـوم جـشنای دنیا شـدن مشغـول آتـش بـس !
نه موز خـوشهای داره نـه شیرینی نـه هنـدونـه
دیگه هیـچ آدمی گـازش روی سیب جانمیمونـه ..
تـمـام مـاهـیا شـادن ، هـمـه بـی دردِ بـی دردَن
تـو روزنـامـه نمـیخـونـی نهنگا پُـرخـوری کـردن !
تـصـور کـن اگـه حـتـی تـصـور کـردنش جـرمـه !
کـه برپا شـه یـه مهمونی فقط بـا سبزیِ قرمـه !
تـصـور کـن تـو مهمونی کبـاب بـره ارزش نیست !
هجوم خوردن جـوجـه شبیه زنـگ ورزش نیست !
میشه بـا سفرهای ساده یه مهمونی بشـه برپا
« تـصـور کن تو میتونـی بشی تعبیر این رویا » !
... ...
همین .
..
 عشق مجازی ! ..
عمــــــــــــريست در اينتــــــرنت و دنياي مجازي !
گـــــــــــــــــرديم پي يـــــــــــــــار دلاراي مجازي !
هر اسل که اِف داشت دگر تیکــه ی اصل است
مــــــــــــــــــارا بکنـــــد والــه وشیــدای مجازی !
پی ام بفرستیم و نویسیــم کـــــــــه یـــــــــــارا :
مـــــــــارا بنگــــــــــــــــر غـــرق تمنـّـای مجازی !
بس بوس مجـــــــــــــازی کـــــــه ستانیم گـــه چت
از صـــورتک بوســه به لبهـــــــــــــــای مجازی ! ..
از چشــــــــم ودمــــــــــاغ ودهــن خویش بگویم
................................................................ !
وقتی که میـــــــان مـــن و یارم شکــــــرآب است
ناگـــــــــــه شـــــود از خشــــم هیـولای مجازی !
گردد هکـــــــــــــــر و حک بکند مُهـــر هکش را
بر آی. دی بنـــــــــده، به دعـــــــــوای مجازی !
یا سیستمم را بکنــد طعمــــــــــــــه ی ویــــروس
ویـــــــروس نــــــــه... اردنگی وتیپــای مجازی ! ..
شد خــــــــــــرج نت و قبض تلیفـون سر هر مـاه
از بنــــــــــــده درآرنـــــــــــده ی بـابـای مجازی !
ساقیّ مجــــــــــــــازی! بــــه در میکــــده ی نت
در فولــــدر مــــــــــــن ریــــز ز صهبای مجازی ! ..
ای داد از این چت که همــــــه شعبـــــده بازیست
کلثـــــــــــــوم حقیقـــی شده ویـــــــدای مجازی !
اکبـیــری محض است ولـــی محض دل یــــــــــار
یک چند شــــــــــده دلبـــــــــــــر زیبـــای مجازی !
این شعبده بنگر که چهـــــــــل ساله غضنفـــــــــر
گردیــــــــده دو ده سالـــــــــــه مریلای مجازی !
"دیوید کاپرفیلد" در این عرصـه شــده سوسک ! ..
دپــــــرس شــده از اینهمــــــــه همتــای مجازی !
آن عشــق مجــــــــــازی که بگویند همیــن است
احسنت بــــــــــر این اســـم ومسمــّــای مجازی !
از یــــــــــار مجــازی چقــــــــــــدر روده درازی؟
بس کن دگــــــــــــر ای شاعـر رســوای مجازی !
....
قابل توجه همه ی دوستان و آشنایان : ! ..
هیچ کدام از دست آورد های این شعر ! مربوط به شاعر نمی باشد !
در واقع اینجا را از تجربیات دیگران استفاده نمودیم !!
بنده را فقط با طنز سر و کار است ..
همین .
..
.. ღღღღღ ღღღღღ ..
طایر عذر و معذرت هستیم ! // اندکی گرم مشورت هستیم ! ..
لطفا ای دوستان ! در نروید !! .. // چـند روزی مسافرت هستیم ..
.. ღღღღღ ღღღღღ ..
 روز پدر ! ..
روز پدر بر تمام مردان و نامردان (زنان!) مبارک باد
با اجازه ی حافظ عزیز : ! ..
اي بيپسر! بكوش كه صاحب پسر شوي
تا همدم زني نشوي، كي پدر شوي؟!
يك خرده ترس دارد اگــر حوض ازدواج
بايد درون آن بپري تا كه تر شوي!
درجلسهي معارفه ، گر دلبری کنی ..
بی شک و شبهه صاحب قلبي دگر شوي
شانست اگر بگیرد ، از آن لحظه قادري
در منزل پدر زن خود مستقر شوي !
در محضر طلاق ( ببخشيد! ) ازدواج!
با چشم بـــاز وارد مــرز خــطـــر شوي
گر دستشويي از مس بيهمسري، يقين
با ازدواج صاحب سرويـس زر شوي !
البت(!) خريد حلقه و سرويس با شماسس
بهر عيال بايــــد سرويـسخـر(!) شوي
روز پــدر كه مي رسد از راه ، غالــبا
با اخذ يك هديه بسي مفتخر شوي
شورت و جوراب داخل آن هديه است ليك
بهبه بگو ، شما كه بنا نيست شر شوي ! ..
شكر خدا بكن، كه گرفـتي هـديـهاي ..
دور از شماست غربتي و خونجگـر شـوي !
پــــول زيـــــاد گـــر بتـوانـي در آوري
در هــر زمينه قادري صاحبنظر شـوي ..
از بعد حجله كار شما ميشود شروع
بايد ز خانواده و فاميل ســــر شـوي
قانع مباش گر كه خدا داد "گلبهسر"!
از او بخواه صاحب يك "گلپسر" شوي*
گر مايلي چو بُز بشود ،فرز، لازم است
هي با عيال راهي كـوه و كـمــر شوي !
بايست دائـما بخــــري و بيـــاوری
يعني براي خاطرشان باربـــر شــوي !
آن خندق بلا نشود پر به سادگي
جز اينكه خود به دام بلا در به در شوي !
امـا اگـــر به تربيتش ارج كـم نـهـی
چون گنده گشت،صاحب يك نرهخر شوي !..
فــرزنــد دودمــان پـدر ميدهد به بـاد
اينسان بهراحتي تو به افلاك بر شوي
اهل و عيال مـغـز تو را ميخورند ، تا
قاطي كني و نيمه خل و كور و كر شـوي
تا آن زمان كه "اشهد" خود را ادا كني
اي بيپسر! بكوش كه صاحب پسر شوي
............
اينگونه نيز ميشود اين شعر را سرود : ..
اي بيپدر! بكوش كه صاحب پدر شوي!
* در بعضي نسخ اينطور آمده است: هرشب تلاش كن پدر "گلپسر" شوي!
لازم به ذکر است : ..
روز مرد در نظرمان بود اگر کمی مرد سالاری شد !
همین .
..
|